احمد احمدى بيرجندى

56

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

تلقين ذكر كرده كَفَت سنگريزه را [ 14 ] * انبار رزق كرده دلت ظلّ نيزه را [ 15 ] من بنده گر چه نظم ثناى تو مىكنم * نظم ثناى تو نه سزاى تو مىكنم تو فارغى ز مدحِ چو من صد هزار ، ليك * من خود تقرّبى به خداى تو مىكنم خود را بزرگ مىكنم اندر ميان خلق * نه آنكه خدمتى ز براى تو مىكنم بسيار هرزه گفته‌ام از بهرِ هر كسى * اكنون تداركش به ثناى تو مىكنم از بهر نيكنامى دنيا و آخرت * نام بزرگ خويش گداى تو مىكنم من بس نيازمندم و خلق تو بس كريم * روى طمع بسوى سخاى تو مىكنم درمانده‌ام به دست غريمان مظلمه [ 16 ] * دريوزه‌اى ز كوى عطاى تو مىكنم ناموس من مبر كه همه عمر پيش خلق * دعوى بندگى و ولاى تو مىكنم شرمندهء گناهم و آلودهء خطا * و آنگه چه آرزوى لقاى تو مىكنم دانم كه نااميد نگردم ز لطف تو * گر استعانتى به دعاى تو مىكنم شرط شفاعت تو ز ما گر كباير است * با ما بسى متاع از اين جنس حاضر است « 1 » پى نوشتها [ 1 ] - فتراك : حلقهء جلو زين كه شكار بدان بندند - شكاربند . [ 2 ] - عروهء وثقى : دستاويز استوار . [ 3 ] - اعتصام : چنگ در زدن . [ 4 ] - اشاره است به حديث قدسى : خمّرت طينة آدم بيدىّ اربعين صباحا .

--> ( 1 ) ديوان كمال الدين اسمعيل اصفهانى ، به اهتمام حسين بحر العلومى ، كتابفروشى دهخدا ، 1348 ه . ش ، طهران ، ص 2 .